«در بن بست هم راه به آسمان هست پرواز بیاموز!»
پرواز
نمی خوهم پرواز کنم، می خواهم راه بروم، پا به پای خویش راه ها را بپیمایم.
می خواهم پاهایم راه ها را بسایند، نه آنکه انتظار رفتن، پاهایم را.
نمی خواهم پرواز کنم، می خواهم را ه بروم تا جایی که زمین، خود به آسمان برسد.
ومن دوباره راه زمین را تا آن مرزهایی که آسمان را از خود جدایی می کند، بپیمایم.
نمی خواهم در رخوت بی هنگامه ی بنِ راهی،
در تنگنای وحشت بی ادامگی، جهش برقی سترون، قارچ بالهایم را برویاند.
می خواهم بر زمین داغ حرکت کنم و در مسیر هوا، در گستره ی فراخ خورشید،
در هنگامه ی روزی که شهوت زمین، نشای پاهایم را در خود بکارد
و بکارت روحم را به رنگهای خویش بیاراید و آنگاه در نوازش سبزینه ی باغ،
آسمان، برای پرواز من بروید.
من زمینی ام و اندیشه ام روئیدن، پرواز در ریشه های من است.
—————————————
در پاسخ به مسیجی از نازی.
