پاسخ به نازی
منم گاهي دلم نمي خواد حرف كسي رو بشنوم . منم گاهي دوست دارم ديگرون رو خفه كنم !!! منم گاهي دلم مي خواد فقط و فقط خودم حرف بزنم . خيلي كاراي ديگه هم هست كه خيلي دوست دارم انجام بدم ولي خوب به اين راحتي نيست .
ممنونم كه دستت رو از روي دهان ما برداشتي . لطفن اگه اين دفعه خواستي بگي خفه، زمانش رو كمتر كن .
آخيييييييييش . حناق گرفته بودم .
راستي يه سوال :
به نظرت ما ايروني ها به عنوان يك فرد و در حيطه ي فرديت ؛ توجه كن كاري به جمع ندارما ؛ چقدر ظرفيت دموكراسي داريم . تا كجا مي تونيم از قدرت مون براي ساكت كردن ديگران استفاده نكنيم . اصلن تحمل مون چقدره ؟ به نظرت مي شه از روي همين عادات و رفتار روزمره و برخوردهاي معمولي هم فهميد كه ما چقدر توانايي پذيرش بي قيد و شرط ديگرون يا لا اقل پذيرش كم قيد و شرط ديگرون رو داريم ؟ به نظرت ما خيلي كم جنبه نيستيم ؟ يا مثلن با يه خورده بحث و اختلاف نظر زود از دست هم خسته نمي شيم؟
ببين اينا سوال هاي ذهن من بود .مي توني به خودت نگيري و جواب بدي.
دوباره نگيري خفه مون كنيا . خوشت نيومد بگو هيس . گردنم از مو باريك تر مث بچه ي آدم ساكت مي شم
.به قول یکی از دوستانم سلام ِبلند به همه ی مخاطبان این صفحه.
باید بگم، از این گونه طرح مسئله خوشم اومد. و باعث شد یک بار دیگه نسبت به گفتگو، احساساتی بشم. من هم معتقدم، گفتگو یکی از بزرگترین سرمایه های بشر است و اگر به تقدسی اعتقاد داشته باشم، آن چیز مقدس، کلمه است و حفظ این تقدس آن است که کلمات را به سخره نگیرم و به لودگی به کار نبندم که آنها ماندگارند و می توانند فضا ی پیرامون ما را ارزشمند یا بی ارزش کنند.
جا دارد این موضوع را توضیح بدهم که من هرگز قصد ساکت کردن کسی را نداشته و ندارم. اما بسیار زیاد پیش آمده که خود نیز کلمات را به بــیگار می کشم و حق آنها را به جا نمی آورم. این شد که تصمیم به تحریم و تنبیه خود گرفتم! نه اینکه کسی را ساکت کردم. باید اعتراف کنم: این من بودم که ارزش شنیدن را از دست داده بودم. و با بستن درها و پنجره ها، خود را بازداشــت و زندانی کردم. الان هم با این پیـــمان تازه آمده ام که بتوانــم حق گذار کلمات باشم.
اما پاسخ به سوالاتی که طرح کردی.
بگذار با خاطره ای از خودم برایت حرف بزنم. یک بار، در پی خریدن کارد آشپزخانه به مغازه ای رفتم. بین دو تایی که جدا کرده بودم، کارد کوچکتر را به این دلیل که جوابگوی گوشت خرد کردن هست، انتخاب کردم. همین که به خانه رسیدم چشمم به هندوانه ای افتاد که آرمان خریده بود و قطرش سه برابر طول کاردی بود که گرفته بودم و کاردی هم که از قبل داشتم، داده بودم رفته بود. بله من اصلا فکر هندوانه را نکرده بودم آن هم در این اندازه!
بهانه برای خرید چاقوی بزرگتر فراهم شد. اما از سر کنجکاوی چاقویی را که قرار بود پس ببرم و عوض کنم، از جلدش بیرون کشیدم و با آن یک گوجه بریدم و آبکشیدم و گذاشتم سر جایش. فردا که پس بردم؛ مغازه دار که خیلی هم متشخص بود با همان تشخص اش زل زد توی چشمام و گفت: «به قیافه تان می آید که آنقدر فهمیده! هستید که استفاده نکرده باشید؛ بنابراین برایتان عوض می کنم وگرنه ما جنس این چنینی را عوض نمی کنیم.»
نفسم توی سینه حبس ماند و یک کلمه دم نزدم. کارد را گرفتم و از مغازه خارج شدم. در واقع مصداق واقعی حناق گرفتن همان بود که آنجا گرفتم. چند روز بعد که از آن خیابان می گذشتم، وارد همان مغازه شدم و حرفی که روی دلم مانده بود را به او گفتم: » اقا من همانی ام که چند روز پیش کاردی را برایم عوض کردید! باید واقعیتی را به شما بگویم و آن اینست که من با چاقویی که برده بودم یک گوجه قاچ کرده بودم ولی شما جوری برخورد کردید که جرأت گفتن واقعیت را از من گرفتید. شما با گفتن این جمله که می دانم آنقدر فهمیده هستید که …! دهانم را بستید. چون از هر زاویه که نگاه کردم دیدم گفتن واقعیت به صرفه ام نیست. اگر راستش را می گفتم، هم نفهم حساب می شدم و هم چاقو را پس نمی گرفتید و این یعنی در یک کلمه، هم ضرر مادی و هم معنوی و هیچ آدم عاقلی این گونه واقعیتی را به زبان نمی آورد. این شد که سکوت کردم و رفتم.
اما حالا که چاقو را گرفته ام و خطر ضرر مادی از سرم گذشته، آمده ام به شما بگویم که، جایگاه حساسی دارید و راحت می توانید مردم را از گفتن واقعیت، سلب جرأت کنید یا به آنها جرأت گفتن واقعیت را بدهید. ما همه، مردمان مادی ای هستیم و اگر بفهمیم! از گفتن واقعیت ضرر می کنیم، دروغ گفتن را ترجیح می دهیم.»
می خواهم بگویم که خیلی چیزها مثل دمکراسی، گفتگو، تحمل، خستگی و تداوم و رابطه و خیلی چیزای دیگه دو سر دارد و ادامه ی یک طرفه ی آن! گاهی احمقانه، گاهی خطرناک، گاهی مضر و گاهی بیهوده است. واقعیت اکنون جامعه و روابط ما این است که ما یکیدیگر را می ترسانیم و جرأت دمکرات بودن یا راحت بودن یا گوینده و شنونده بودن را به یکدیگر نمی دهیم. و وقتی به تنهایی و از خود، آغاز می کنی، در آخر کار خواهی دید که گاوی هستی با یک پیشانی سفید. که البته از نظر من محبوب ترین گاو هم هست.
متاسفانه در بین ما، سطح گفتگو به قدری پایین است که چه از گفتن و چه از شنیدن، متضرر می شوی؛ سیستمی که علناً همه را به سمت سکوت سوق می دهد؛ به خاطر آسودگی ظاهری که سکوت دارد، گاهی بر گفت و شنود ارجحیت می یابد که من هم از این قاعده مستثنا نیستم، اگرنه در مقایسه ی سکوت با گفت و شنود ، اعتقاد دارم که اگر سکوت آسایشی ظاهری دارد، گفت و شنود هم فقط زیانی ظاهری دارد.
در جامعه ی ما، روابط انسانی (در مفهوم واقعی رابطه! )به شدت معلول است. چرا که اصلا ماهیت رابطه را دارا نیست و در واقع یک ضابطه ی غیر اداری و در عوض عرفی ست. چیزی که هرگز نمی تواند غریزه ی جمعگرای فرد را تغذیه و ارضا کند. در واقع رابطه! چیزی ست که می تواند انسان را از خستگی ضابطه ی زندگی کاری و ماشینی برهاند؛ اما در بین ما رابطه! خود ضابطه ای دیگر و غوزی بر غوز دیگر است. و عدم این نیاز ذاتی و اصیل، لذت زندگی را به شدت کاهش داده است. بنابرین خوشی و سلامت روان هیچ بنیاد عینی ندارد. و این پای همه جا و همیشه لنگِ بساط ماست که به بیماری همه ی ما سندیت می بخشد. اگر کسانی ادعای سلامت و خوشحالی داشته باشند، تنها تفاوتشان با بیماران در این است که معلوم نیست کجای کارشان می لنگد.
البته این حرفها نه تنها من را از کم جنبگی و دیکتاتورمأبی و کم فهمی و نا توانی تبرئه نمی کند بلکه صریح تر هم به تو جواب می دهم که : بله من آدم کم جنبه ای هستم و به قول دوستم ریحانه روحانی، ما حتی در مورد پذیرفتن آنچه که نظر درونی ماست، دمکرات نیستیم چه رسد به پذیرفتن نظرات دیگران، چه رسد به نوع مخالف آن.
بله من صراحتا به تو پاسخ می دهم که در مورد پذیرفتن دیگران، بدون قید و شرط فراوان، عاجزم. و چه بسا از قدرت خویش برای آزار دیگران استفاده می کنم. و در مورد نظراتم به شدت از تابع روش دیکتاتوری هستم و از دمکراسی حتی الفبایش را بلد نیستم. اینها اعترافات من چه به عنوان یک ایرانی و چه یک زن و چه یک مادر و چه یک فرزند و چه یک همسر و … است که همه می توانند به خود بگیرند و پاسخ دهند و یا اینکه در مورد نظریات خودشان نیز دمکرات نباشند و ندای واقعی درونشان . واقعیت وجودشان را سرکوب کنند.
سپاسگذارم.

به دليل فيلتر بودن وردپرس و دسترسي نداشتن گزينگ به اين وبلاگ مطالب گزينگ رامي توانيد در وبلاگ پيشين دنبال كنيد
http://khonav.blogfa.com/ رونايي
گزینگ لطفا پیام من در یاهوو را جواب بده..مرسی
شادم که شکست
این سکوت ساکت
ونازنین نور دیده
دمکراسی بر مفهوم کنونی به یادگار از یونان باستان
فرایی یافت دو سده پیش
که دیگر بایدی تباشد اکثریتی را برکمتر از آنان به رای
همگان به شورا
شورا باوری