وقتی کیوان صادق به من زنگ زد و سرم داد کشید که چرا فقط در مورد مدیای خودم حرف می زنم و می نویسم، در حالی که سالانه یک میلیون مدیا در ( فکر کنم گینه ی بیسائو رو می گفت) با ایدز به دنیا می آیند حرفی نمی زنی!؟؟؟؟ چرا در مقالاتی که می نویسی به مسائل مهمتری از این دست اشاره نمی کنی!!؟؟؟؟ چرا تو اینقدر محلی و خصوصی و دست کم می نویسی!!؟؟؟ چرا از خودت بیرون نمیای!!؟؟؟ بعدشم تو خجالت نمی کشی که کامنتای من رو گزینش و فیلتر می کنی!!؟؟؟؟ من منظورم توهین کردن نبووووود من فقط می خواستم تو بفهمی که به بچه های گینه! هم فکر کنی. آخه تو چرا اینقدر بی سوادی یییییییییییی!!؟؟ چرا نمی فهمییییییییییییی!؟؟
گفتم: حالا من چند تا سوال از تو می پرسم! آیا تو خودت قلم نداری؟ وبلاگ نداری؟ آیا من برای تو یا کسی تعیین کرده ام که در مورد گینه یا آنچه دوست دارید ننویسید؟
گفتم حالا سوال می کنم و می خواهم که تو جواب بدی جناب استاد دانشگاه! تو واقعا به بچه های گینه فکر می کنی؟! بله فکر می کنم!
آیا این به این به این معنا ست که تو تمام مسائل زندگی خودت از جمله مسائلت با روابط نزدیکت مثل پدر و خواهر و برادر و مسائل حقوقی ات از جمله آزادی بیان و حقوق فردی و قومی و ملی و حق زندگی و غیره ی تو حل شده اند؟! خب نه!
آیا تو فکر میکنی که نیازهای اولیه ی یک فرد در خودش هست یا در بیرون از خودش مثل همین اقلامی که برات نام بردم؟ نه در خودش هست و همون چیزهاییه که تو گفتی!
پرسیدم پس چرا داده ی غلط ارائه می کنید!؟ چرا وانمود می کنید که نیازهای اولیه و عالیه ی شما حل شده و زمانتان تا آنجا جلو رفته است که بتوانید به مردم گینه فکر کنید؟ من به سیستمی که توانسته باشد به تعداد انگشتان دست، افرادی را تربیت کرده باشد که واقعا!! از دایره ی خود خارج شده باشند و مسئولانه به مشکلات دیگر انسانها رسیدگی کنند تبریک خواهم گفت. و اگر تو واقعا به مردم گینه فکر می کنی من هیچ مخالفتی با این سیستم نخواهم کرد بلکه تاییدش هم می کنم.
اما باز هم اگر علاقمند به حمایت از مردم گینه هستی برایشان هزینه کن یا اینکه برای ایجاد تغییری در وضعیتشان به آنجا برو!
گفتم کیوان! من واقعا به مردم گینه فکر نمی کنم! گفت پس انسانیت تو چه می شود!؟؟ گفتم انسان به اندازه ی محدوده ی زندگی اش رشد می کند. کسی که نیازهای اولیه اش برطرف نشده باشد نمی تواند به نیازهای عالی تر فکر کند تا به انسانیت برسد. اگر این حرف درست است چرا به مردم گینه نمی گویی که به کمک مردم ایران بشتابند که تحت ستم اند. چرا به آنها نمی گویی که در حمایت از من مقاله بنویسند که از بابایی که دوستم دارد و دوستش دارم می ترسم، از شوهری که شریک زندگی ام هست می ترسم از دوستانم که خودم انتخابشان کرده ام می ترسم و از دولتی که خودم به او رای داده ام می ترسم! و و و…. نیازی که واقعا برطرف شده باشد نم.د عینی اش در رشد من دیده خواهد شد. وقتی من رشد نکرده باشم از حرفهایم و از عملکردم و از همه چیزم عیان باشد تا حد اقل عیب کار دیده شود. اما شما با وانمود کردنهایتان، واقعیتها را کتمان می کنید. اگر نمی توانید عیان باشید سکوت هم خدمت بزرگی ست.
گفت من در مورد دین ستیزی جاهلی و مذهب زدایی خیلی فعالیت کرده ام و همیشه عنوان کرده ام که خدا همان انسان است و انسان خودش خداست پیامبر است و کلی به تعبییر دیگران کفر گویی کرده و می کنم.
کیوان! امروزه لای هر کتابی را که باز کنی این جمله را در مورد انسان خواهی دید که او خداست و پیامبر است و تو هم برای اینکه گیر نیفتی بالای وبلاگت نوشتی مطالب عرفانی! بنابرین چیز تازه ای نیست و با این کلمه ی عرفان می شود زیر همه چیز زد. کفر این بود که من گفتم زیبا ناوک خداست و خدا را از آسمان کشیدم پایین و به همه گفتم که خدا اینجاست و در خانه ی ما زندگی می کنه و آدرس و شماره تلفن و دادم. منظورم این نیست که هنر بزرگی به خرج دادم فقط خواستم بگویم کفر گویی نیاز به یک کافر هم دارد و یک کافر هم به اسم واقعی نیاز دارد و هر اسمی سرشار از ترس و واهمه است و همراه با کابوسهای شبانه.
می خواهم بدانم تو از کفر گویی چه می دانی! در جواب می گوید: نه داره ازت خوشم میاد مثل اینکه یه چیزایی سرت میشه! ببین خوشحالم که عصبانی شدی من همین رو می خواستم که کاری کنم کمی فحش بدی و عصبانیتهایی که داری رو تخلیه کنی. خوشحالم که تونستم این کارو برات بکنم! گفتم من از دست حرفایی که می زنی عصبانی ام وگرنه چه عصبانیتی داشتم. و داد و بیدادم از دست خود توست حالا وانمود میکنی که خواستی من تخلیه بشم!!! در این لحظه جز خودت و امثال خودت از کسی شکایتی ندارم. از دست کسانی که وانمود می کنند درگیر مسائل بزرگتری هستند و من را هم به این دروغ پردازی دعوت می کنند.
در ضمن اگر برای من تعیین تکلیف و امر کنی که چه و چگونه بنویسم، باید بابت آنچه از من می خواهی به من حقوقی بدهی تا من به آن عمل کنم. اگر نه من هرگز برای چیزی که به آن حسی ندارم نمی نویسم. چون واقعیت من این است که در دایره ی مشکلات خودم درمانده ام و دروغی نخواهم گفت مگر در مقابل منافعی. بلا فاصله کیوان جواب داد: من حاضرم ماهیانه یک میلیون تومان به حسابت بریزم به شرطی که تو جهت صحبتها و مقالاتت را به آن سمت و سو ببری و از این حالت و محدوده ی خود خارجش کنی.
گفتم قبول می کنم اما من در ماه با این مبلغ بیشتر از چهار مقاله نمی نویسم. گفت: گران می گیری در دانشگاه مقاله ای سی هزار تومان می گیرند. گفتم حرف آخرم این است که برای هر مقاله صد هزار تومان می گیرم. هر تعداد که نوشتم تو مبلغ اش را بپرداز. گفت باشه پس اگر اینگونه است، من باید یک نمونه ی کار از تو ببینم و بعد قرار داد می بندیم. هر چند فکر می کردم که من و کارم را می شناسد و جلو آمده است، ولی پیشنهادش را قبول کردم و امروز می خواهم اولین مقاله ام را ارائه کنم تا ایشان در حضور همه به عنوان استاد، به مقاله ی من نمره بدهند تا بلکه قرارداد هم ببندیم. بماند که از آن روز استاد رفته و پیدایش نشده است. دوستان هم نمره و نظر خودشان را ارائه کنند تا به تصمیم نهایی دوست من کمک کرده باشید.
گینه را دریابید
آنچه از من می ماند و خلف من به ارث می برد، همانا انسانیت است. آنچه که بهشت برین در گرو زایش آن است. فردوسی که در آن، بیعار از رنگ پوست و گونه و نژاد و قوم، عور و عریان، با هم آشکارا، ابدیت بودن را می زییم.
چگونه خواب را در چشمان خود مهمان کنم آنگاه که در گینه هر سال هزاران کودک در بی گناهی خود، مأیوس به دنیا پا می گذارند. چگونه این گلو را نانی خوش پایین دهم وقتی که کرکسان منفعت، منتظر مرگ کودکانی هستند که الماس زیر پایشان برای فربه کردن تمام این جهان، کفایت می کند.
بیایید فراموش کنید که در زیر سقف خانه ی خود، تحت ستم کسی هستی که باید به او عشق بورزید. و به جای برخورد به آن، کودکان گینه را سرپوش قرار دهید تا هم انسانیت را به اوج خود رسانیده باشید و هم به باز کردن مسائل خود نرسیده باشید. به انسانیت فکر کن نه حتی به اینکه با این کارها و شعارها و با صرف عمر خود، آیا دردی از کسی دوا می کنی.
به مردمان گینه فکر کن و فعلا فراموش کن که دهن باز کردن در مورد درد و خواسته ی طبیعی و انسانی ات حتی در چهار دیواری تحت اختیارت، بر تو حرام است. این چراغ روا به خانه را به مسجد ببر، تا خدا را بیش از حد شرمنده کنی تا آن هزار آخرت را برایت دو هزارتا کند.
در برابر پدر، مادر، بزرگترها و خویشان و دوستان و همسایگان و قانون و سیستم و خواسته های مزمحل کننده شان سر فرود آور و دم مزن و دردسر بیخود برای خود متراش که اینها درست شدنی نیستند و تو تنهایی کاری از پیش نمی بری و اما در مقابل برای مردم بیچاره ی گینه مقالات آتشین بنویس و بده تا یکی از این وبلاگها و گروها و خیلی چیزهایی که امروزه به یمن تکولوژی زیاداند و همه افتخار دسترسی به آنها را دارند، برایت پست کنند و بوق کنند و نظر و کامنت بگذارند.
به حقوق شهروندی ات و رفاه و آسایش و مالیاتی که بیهوده برایش می پردازی و هیچ جا به زندگی ات باز نمی گردد و سیاست ضد شهروندی مملکت ات، کاری نداشته باش که کله ات بوی قرمه سبزی می کیرد یا اینکه می دهد به هر حال ارزشی بیش از این ندارد و به جای آن برای خودت قشنگ گوشه ای بنشین و سیاست استعماری جهان غرب را در مورد کشورهای جهان سوم تحلیل کن که به هیچ جا بر نمی خورد و هم وجهه ی روشنفکری دارد و هم دهن پر کن است.
روابط آزار دهنده و گشتاپوئی و به شدت آلوده به گزینش خانواده ات را ول کن! نصیحتم را بپذیر! که مسائل بزرگتری در جریان است و سرت را به این مسائل دم دستی و خاله زنک بازی گرم نکن! باور کن که فقط باعث کنترل بیشتر تو خواهد شد. به جایش بیا برای خانواده ات در مورد وضعیت اسف بار مردم گینه روشنگری کن که کلی هم به تو افتخار می کنند و اگر روزی از میان رفتی، و در مورد تو، با خانواده ات مصاحبه کردند، آنها خواهند گفت: اره این بچه ی ما اونقدر انسان بود که به تمام ملتها و مردم محروم جهان فکر می کرد الا به خودش! و آن وقت است که همه حسرت اینگونه انسان بودن رو می خورند و می خورند و می خورند.
مسائل مهمتر
فوریه 25, 2011 بدست roonaii

چگونه باورت کنم
زمان کوچ چلچله
درآرزوی ماندنی
تبسمی به برگ گل
درآرزوی کندنی
عزیز