دیشب روح من در گلی سیر می کرد
که در گلدان مرد همسایه می زیست
او هفته ای دو بار به من آب می داد
چرا که فهمیده بود من گلی حساسم
از پنجره اش کمی نور
و سالی یک بار گل گلدانم را عوض می کرد…
و من کمی رشد می کردم
ولی بیش از آن
شاخه هایم را قیچی می کرد و دور می ریخت.
اما گاهی از آن شاخه ها
برای پیوند در گلدانی دیگر
به همسایه ها می داد.
و کم کم هر تکه ای از من در گلدانی و در خانه ای زندگی می کرد.
اما تکثیر من تنها در تکرار بود
چرا که مرد همسایه،
به همه می سپرد که با من باید چگونه بود
و هر جا رفتم
جز کمی نور پنجره، هفته ای دو یا یک بار آب
و سالی یک یا دو بار گل گلدانم، چیزی عوض نشد.
…….
فرصتی برای شکایت نیست
روح من امشب مسافر است
و جایش را برای روحی خالی می گذارد
که از جمود سنگ برگشته است
و می خواهد کمی در بالندگی بیاساید
برای او وصیتی در آوندها گذاشته ام
و ردَ پایی در آخرین برگ زندگی.
گلدان
مارس 1, 2011 بدست roonaii

slaw
gazinak gian
har chand dir shod ama roze zan ro beheton tabrik migam.
be omid fardaii behtar baraie hamamon
نوروز و سال نو مبارک. برای تو و خونواده و دوستان و عزیزانت بهترینها را آرزو می کنم[گل]
به شیر کو
چون به کم بسنده کردند
ای که بربیش خود,
کمتر خواه
ایکه بربند گلدانی
پرده نورت
به انجماد
پرده در
که
آبتاب بینی
همه روز , روز زن
همه روز , روز مرد
همه روز , روز انسان
بر دستان کار
بر نیمه خود یافته ام
بر نیمه خود نیافته ام
شادا باد
تنها یک روز تو را به تو داده اند
از تمام روزهای سال ،
تنها یک روز را به تو داده اند
در آن روز هم خداوندان «نر» عصبانی اند
عصبانی!
تا با انگشتانت بر رخسار آئینه ی نرینگی ،
تصویر یک ماده عقاب را نکشی
و بر آن ننویسی هشت مارس!…
ترجمه ای از شعر شیرکو بیکس شاعر کورد
روزتان مبارک
دیری است برسفرم برخورده شددنی اینگونه
بی دریغ
آن بخش که سود مندم , بررشد افزاید
که آن نا سودمند را نیز , گلی را سودمند است
بر دشت وهامون
باشد که معنای یونجه بدانم
باشد که حس لمس
شبنم سحر
بیدار بررهایی
آن زندانبان نیز خود زندانی
بر گلدان دبگری ساخته به زور یا , به انتخاب
خود نتواند در گشودن ای هم سفر
؟؟؟؟؟؟
دیدی برگلدان نوشته
بر بیان زنانگی زن
بردیوار باور دین و فرهنگ دیار و باید ها
پیشین شامگاه
روانی پروازت بر گلی سیر می کرد
نیازت در خود و گلدان خود نیافته
مرد همسایه برآن آب میدهد
پرده کنار انداخته تا نور بینی
وبه تکرارت بردیگر همسایگان !!!
گلدان مرد خانه, کجاست این میان؟؟
خود بر قیچی بریدن دیگری دادن !!!
هر آنچه او کرد ,سزاوار دانی؟؟؟؟
چون دانست, نازک تنی روان داری؟؟؟
ای مسافر به انتخاب سفر
بر کدامین گلدان_ همسایه ای دیگر؟؟
تازه گلدانی یافتی ؟؟
خوش سفر باشی
همسفر نمی خواهی؟؟؟
گلدن مرد هم همان خانه
داستان زندان و زندان بان است
زندان بانی که زندان، شکلی از محبت و لطف اش به زندانی ست.
اما زندانی بیش از اسیری زندان بان با خود کینه ای و انتقامی هم در سر دارد که به شکل محبت و لطف در حق مرد اعمال می کند.
گلدن مرد هم همان خانه
داستان زندان و زندان بان است
زندان بانی که زندان، شکلی از محبت و لطف اش به زندانی ست.
اما زندانی بیش از اسیری زندان بان با خود کینه ای و انتقامی هم در سر دارد که به شکل محبت و لطف در حق مرد اعمال می کند.
در مورد سوالت باید بگویم، سفر من از گل بودن و زندگی نباتی ست، ترجیح می دهم خری مرا بخورد و از نبات به حیوان ارتقا یابم، تا اینکه آنقدر خر باشم که بخواهم در گلدانی دیگر تکرار شوم.
حالا تو بگو همسفر می شوی؟؟؟